تبليغاتX




در چترهای بسته هوا آفتابی است بگذار چتر باز تو بارانی ام کند

من از مسیر نگاهت عبور خواهم کرد

من از مسیر نگاهت عبور خواهم کرد
ادبیات

یه غزل دیگه از حسین منزوی

 

اي چشم هات مطلع زيباترين غزل
 
با اين غزل ،‌ تغزل من نيز مبتذل
شهدي كه از لب گل سرخ تو مي مكم
در استحاله جاي عسل ،‌مي شود غزل
شيرينكم ! به چشم و به لب خوانده اي مرا
 
تا دل سوي كدام كشد قند يا عسل ؟
 
اي از همه اصيل تر و بي بديل تر
 
وي هر چه اصل چون تا به قياست رسد بدل
 
پر شد زبي زمان تو ، در داستان عشق
هر فاصله كه تا به ابد بود ،‌از ازل
 
انگار با تمام جهان وصل مي شوم
 
در لخظه اي كه مي كشمت تنگ در بغل
 
من در بهشت حتم گناهم مرا چه كار
با وعده ي ثواب و بهشتان محتمل ؟

|+| نوشته شده توسط سلمان نعمتی در چهارشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1384 ساعت 11:20 |

دو خط موازي

دو خط موازي زاييده شدند .

پسركي در كلاس درس

 آنها را روي كاغذ كشيد

. آن وقت دو خط موازي

 چشمشان به هم افتاد و در همان

يك نگاه قلبشان تپيد و مهر يكديگر را در سينه

 جاي دادند . خط اولي نگاهي پر معنا به خط

دومي كرد و گفت : ما مي توانيم زندگي خوبي

داشته باشيم ... خط دومي از هيجان لرزيد .

خط اولي ..... و خانه اي داشته باشيم در يك

صفحه دنج كاغذ .... من روزها كار مي كنم .

 مي توانم خط كنار يك جاده ي متروك شوم ...

يا خط كنار يك نردبان . خط دومي گفت : من هم

 مي توانم خط كنار يك گلدان چهار گوش گل سرخ

 شوم . يا خط كنار يك نيمكت خالي در يك پارك كوچك

 و خلوت ! چه شغل شاعرانه اي ... !‌در همين لحظه

معلم فرياد زد :
دو خط موازي هيچ وقت به هم نمي رسند
و بچه ها تكرار كردند

|+| نوشته شده توسط سلمان نعمتی در چهارشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1384 ساعت 11:13 |

بی پنجره ای غریبه ای در وهمی

عشق است اگر از آن نداری سهمی

فهمیدن عشق عاشقی میخواهد

یک روز بزرگ  میشوی میفهمی

                                                         

                                                           فرناز فرزاد

 

|+| نوشته شده توسط سلمان نعمتی در چهارشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1384 ساعت 11:7 |

 

به اونايي كه براتون ارزش دارن

 

بهترين دوست اون دوستيه كه بتوني باهاش روي يك سكو

 ساكت بشيني و چيزي نگي و وقتي ازش دور ميشي

 حس كني بهترين گفتگوي عمرت رو داشتي
 
ما واقعا تا چيزي رو از دست نديم قدرش رو نمي دونيم ولي

در عين حال تا وقتي كه چيزي رو دوباره

 به دست نياريم نمي دونيم چي رو از دست داديم
 
اينكه تمام عشقت رو به كسي بدي تضميني بر اين نيست

 كه او هم همين كار رو بكنه پس انتظار عشق متقابل نداشته باش

 ، فقط منتظر باش تا اينكه عشق آروم تو قلبش رشد كنه

و اگه اين طور نشد خوشحال باش كه توي دل تو رشد كرده
 
در عرض يك دقيقه ميشه يك نفر رو خرد كرد در يك

 ساعت ميشه يكي رو دوست داشت و در يك روز ميشه

عاشق شد ، ئلي يك عمر طول مي كشه تا كسي رو فراموش كرد
 
دنبال نگاهها نرو چون مي تونن گولت بزنن، دنبال دارايي

 ترو چون كم كم افول مي كنه ، دنبال كسي باش كه باعث

 بشه لبخند بزني چون فقط با يك لبخند ميشه يه روز

 تيره رو روشن كرد ، كسي رو پيدا كن كه تو رو شاد كنه
دقايقي تو زندگي هستن كه دلت براي كسي اونقدر تنگ

 ميشه كه مي خواي اونو از رويات بكشی بيرون و توي دنياي واقعي بغلش كني
 
رويايي رو ببين كه مي خواي ، جايي برو كه دوست داري ،

 چيزي باش كه مي خواي باشي ، چون فقط يك جون داري

و يك شانس براي اينكه هر چي دوست داري انجام بدي
 
آرزو مي كنم به اندازه ي كافي شادي داشته باشي

 تا خوش باشي ، به اندازه كافي بكوشي تا قوي باشي
 
به اندازه كافي اندوه داشته باشي تا يك انسان

 باقي بموني و به اندازه كافي اميد تا خوشحال بموني
 
هميشه خودتو جاي ديگران بذار اگر حس مي كني

 چيزي ناراحتت مي كنه احتمالا ديگران رو هم آزار مي ده
 
شادترين افراد لزوما بهترين چيزها رو ندارن ، اونا

فقط از اونچه تو راهشون هست بهترين استفاده رو مي برن
 
شادي براي اونايي كه گريه مي كنن و يا صدمه مي بينن

 زنده است ، براي اونايي كه دنبالش مي گردن و اونايي

كه امتحانش كردن ، چون فقط اينها هستن

 كه اهمين ديگران رو تو زندگيشون مي فهمن
 
عشق با يك لبخند شروع ميشه با يك بوسه رشد مي كنه

 و با اشك تموم مي شه ،‌ روشنترين آينده هميشه روي گذشته

 فراموش شده شكل مي گيره ، نميشه تا وقتي كه دردها

 و رنجا رو دور نريختي توي زندگي به درستي پيش بري ،
 
وقتي كه به دنيا اومدي تو تنها كسي بودي كه گريه

 مي كردي و بقيه مي خنديدن ، سعي كن يه جوري

                       زندگي كني وقتي رفتي تنها تو بخندي و بقيه گريه كنن

|+| نوشته شده توسط سلمان نعمتی در چهارشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1384 ساعت 11:2 |

 

                                    یه شعر از حسین منزوی

                                                           بخونید و لذت ببرید

مرا نديده بگيريد و بگذريد از من
 
كه جز ملال نصيبي نميبريد از من
 
زمين سوخته ام نا اميد و بي بركت
 
كه جز مراتع نفرت نمي چريد از من
 
عجب كه راه نفس بسته ايد بر من و باز
 
در انتظار نفس هاي ديگريد از من
 
خزان به قيمت جان جار مي زنيد اما
 
بهار را به پشيزي نمي خريد از من
 
شما هر آينه ، آيينه ايد و من همه آه
 
عجيب نيست كز اينسان مكدريد از من
 
نه در تبري من نيز بيم رسوايي است
 
به لب مباد كه نامي بياوريد از من
 
اگر فرو بنشيند ز خون من عطشي
 
چه جاي واهمه تيغ از شما وريد از من
 
چه پيك لايق پيغمبري به سوي شماست ؟
 
شما كه قاصد صد شانه بر سريداز ممن
برايتان چه بگويم زياده بانوي من
 
شما كه با غم من آشناتريد از من

|+| نوشته شده توسط سلمان نعمتی در چهارشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1384 ساعت 10:52 |

با سلام به همه دوستان

 

|+| نوشته شده توسط سلمان نعمتی در چهارشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1384 ساعت 10:41 |

salam ba ye ghazale jadid be roozam www.salman274.blogfa.com montazeret mimoonam